محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1773

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چون خبر ، رسيد ، عمر به عتبه گفت : « كى را بر بصره گماشته اى ؟ » گفت : « مجاشع بن مسعود را » عمر گفت : « چگونه يك مرد باديه نشين را سالار مردم شهرنشين مىكنى ؟ مىدانى چه شده ؟ » گفت : « نه » . عمر كار مغيره را به دو خبر داد و فرمان داد كه بر سر كار خويش بازگردد . اما عتبه در راه بمرد و عمر ، مغيرة بن شعبه را سالار كرد . قتاده گويد : مردم ميشان بر ضد مسلمانان فراهم آمدند و مغيره سوى آنها رفت و بارهاى سنگين را پشت سر گذاشت و نرسيده به دجله با دشمن روبرو شد . ارده دختر حارث بن كلده گفت : « خوب است به مسلمانان بپيونديم و با آنها باشيم . » آنگاه با سرپوش خود پرچمى بست و زنان سر پوشهاى خويش را پرچمها كردند و به آهنگ مسلمانان برون شدند و وقتى به آنها رسيدند كه با مشركان به جنگ بودند كه چون پرچمها را بديدند پنداشتند كه براى مسلمانان كمك رسيد و عقب نشستند و مسلمانان تعقيبشان كردند و تعدادى از آنها را بكشتند . حارثة بن مضرب گويد : ابله به جنگ گشوده شد و عتبه ميان مسلمانان ككه ، يعنى نان سفيد ، تقسيم كرد . طبرى گويد : از جمله كسانى كه در ميشان اسير شدند يسار بود كه ابو الحسن بصرى كنيه يافت و ارطبان جد عبد الله بن عون بن ارطبان . سلمه گويد : در فتح ابله حضور داشتم و يك ديگ مسين جزو سهم من شد ، چون نيك نگريستم طلا بود و هشتاد هزار مثقال طلا در آن بود . در اين باره به عمر نامه نوشتند كه به جواب نوشت : « سلمه به خدا قسم ياد كند كه وقتى ديگ را مىگرفته بنظرش مسين بوده . اگر قسم ياد كرد به دو تسليم كنيد و گر نه ميان مسلمانان تقسيم شود . »